پرش به محتوای اصلی
فصیحی هروی فصیحی هروی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰

دوش از تب پیکرم چون شعله آتش بال بود

بر لب خاموشیم مهر ادب تبخال بود

رنج و راحت در مزاج درد و درمان می‌گداخت

سونش الماس و ریش دل به یک منوال بود

شعله زد شوق و در گوش شهیدان پنیه سوخت

بر لب حیرت خموشی موج قیل و قال بود

دوست از دشمن نداند کفر و ایمان پوش حسن

فتنه هم از بوی این سنبل پریشان حال بود

زود بالد تیره‌روزی در گلستان وفا

ورنه این بخت سیه در روز اول خال بود

پرگشودن بار نومیدی ز گلشن بستن‌ست

نوحه ماتم برین مرغان صدای بال بود

چشم گفتاری درین گلزار از دل داشتم

چون شکفت این غنچه زیر لب زبان لال بود

من ندانم آتش و گل این قدر دانم که دوش

جیب و دامانم درین گلزار مالامال بود

از نیاز فصیحی سوخت استغنای ناز

هر نگاه شوق را صد جلوه در دنبال بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲تا گلستان بود کی پرخار بیدادم نبود
  2. شمارهٔ ۱۱۳خوش آن که جوش دیده بیهوده بین نبود
  3. شمارهٔ ۱۱۴تا سر مژگان تماشا دیده بر هم چیده بود
  4. شمارهٔ ۱۱۵دل را دگر در کین ما بر لب چه نفرین می‌رود
  5. شمارهٔ ۱۱۶کو جنون تا هر نفس لب در سراغی گم شود
  6. شمارهٔ ۱۱۷به باده صوفی ما صاف از ریا نشود
  7. شمارهٔ ۱۱۸رمزی‌ست خط دوست که چون بخت سر‌آید
  8. شمارهٔ ۱۱۹بهشتی روی من چون پرده از رخسار بگشاید
همه‌ی غزلیات ←

فصیحی هروی درباره‌ی فصیحی هروی

میرزا فصیح‌الدین فصیحی هروی فرزند ابوالمکارم (زادهٔ بخارا احتمالاً در سال ۹۸۷ قمری، درگذشتهٔ سال ۱۰۴۹ قمری در هرات) شاعری که از بزرگان سادات هرات بود و نسبش به خواجه عبدالله انصاری می‌رسد. پس از چیرگی عبیدالله خان ازبک بر هرات در ۹۹۷ق، ابوالمکارم با خانواده‌اش به هرات بازگشت و همانجا ساکن شد و در همان زمان، فصیح‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.