پرش به محتوای اصلی
فصیحی هروی فصیحی هروی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹

شب همه شب با صبوری ناله‌ام در جنگ بود

هر نگه را دامن لخت دلی در چنگ بود

برگ برگ گلشنم در خون حسرت می‌طپید

بانگ بلبل با نوای گل به یک آهنگ بود

گلشن از ظلم صبا بشکفت ای بلبل بنال

یاد آن روزی که هر سو غنچه‌ای دلتنگ بود

آسمان سنجید با یوسف دل‌آشوب مرا

در ترازو زین طرف خورشیدوازان سو سنگ بود

سیر دیر و کعبه می‌فرمود دوشم زلف دوست

کفر و دین دیدم شهید دانش و فرهنگ بود

یک جهان امید با من شد درین میدان شهید

ورنه چون نخل مزارم را خزان صدرنگ بود

می‌درد هر دم گریبانی فصیحی این زمان

سالها دستی که در دامان نام و ننگ بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱تا من آتش خانه بودم رسم خاکستر نبود
  2. شمارهٔ ۱۱۲تا گلستان بود کی پرخار بیدادم نبود
  3. شمارهٔ ۱۱۳خوش آن که جوش دیده بیهوده بین نبود
  4. شمارهٔ ۱۱۴تا سر مژگان تماشا دیده بر هم چیده بود
  5. شمارهٔ ۱۱۵دل را دگر در کین ما بر لب چه نفرین می‌رود
  6. شمارهٔ ۱۱۶کو جنون تا هر نفس لب در سراغی گم شود
  7. شمارهٔ ۱۱۷به باده صوفی ما صاف از ریا نشود
  8. شمارهٔ ۱۱۸رمزی‌ست خط دوست که چون بخت سر‌آید
همه‌ی غزلیات ←

فصیحی هروی درباره‌ی فصیحی هروی

میرزا فصیح‌الدین فصیحی هروی فرزند ابوالمکارم (زادهٔ بخارا احتمالاً در سال ۹۸۷ قمری، درگذشتهٔ سال ۱۰۴۹ قمری در هرات) شاعری که از بزرگان سادات هرات بود و نسبش به خواجه عبدالله انصاری می‌رسد. پس از چیرگی عبیدالله خان ازبک بر هرات در ۹۹۷ق، ابوالمکارم با خانواده‌اش به هرات بازگشت و همانجا ساکن شد و در همان زمان، فصیح‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.