پرش به محتوای اصلی
فصیحی هروی فصیحی هروی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰

نوبهار آمد که مرغان بال و پر گلگون کنند

وز نوای ناله هر دم گوش گل پرخون کنند

گر سزاوار بهشتم باری ای رضوان مرا

در بهشتی بر که آنجا درد دل افزون کنند

دیده گر داری بیا سوی گلستان وفا

زآنکه گر بی دیده آیی چون صبا بیرون کنند

راز پنهان داشتن آیین شرع دوستی‌ست

خودفروشان کاش ترک ملت مجنون کنند

شعله حیرانان فراوان شد خدایا لطف کن

آنقدر فرصت که گاهی دیده را پرخون کنند

همت مستان جام حسن بین کز جلوه‌ای

دیده‌های مفلسان طور را قارون کنند

زین نفس خامان فصیحی لذت افغان مجوی

گیرم از خون جگر جان در تن مضمون کنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲در دیده نگه چون ز تو در خون بنشیند
  2. شمارهٔ ۱۰۳دل در آن زلف پریشان رسد و بنشیند
  3. شمارهٔ ۱۰۴بیزارم از آن سینه که از جوش نشیند
  4. شمارهٔ ۱۰۵چون صبا جلوه آن زلف گره گیر دهد
  5. شمارهٔ ۱۰۶عشق هر جا دست با غیرت پی پیمان دهد
  6. شمارهٔ ۱۰۷یاد آن شبها که بزم عیش ما آباد بود
  7. شمارهٔ ۱۰۸شب که جانم خسته از بیم وداع یار بود
  8. شمارهٔ ۱۰۹شب همه شب با صبوری ناله‌ام در جنگ بود
همه‌ی غزلیات ←

فصیحی هروی درباره‌ی فصیحی هروی

میرزا فصیح‌الدین فصیحی هروی فرزند ابوالمکارم (زادهٔ بخارا احتمالاً در سال ۹۸۷ قمری، درگذشتهٔ سال ۱۰۴۹ قمری در هرات) شاعری که از بزرگان سادات هرات بود و نسبش به خواجه عبدالله انصاری می‌رسد. پس از چیرگی عبیدالله خان ازبک بر هرات در ۹۹۷ق، ابوالمکارم با خانواده‌اش به هرات بازگشت و همانجا ساکن شد و در همان زمان، فصیح‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.