پرش به محتوای اصلی
فصیحی هروی

فصیحی هروی

غزلیات

۲۲۲ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۸۱ روزگاری شد که ما زین بخت وارون می‌تپیم
  2. شمارهٔ ۱۸۲ در مزاج درد خود ذوق مداوا سوختیم
  3. شمارهٔ ۱۸۳ کی مسیحا داشت در بار آنچه ما می‌خواستیم
  4. شمارهٔ ۱۸۴ از عمر دمی را به غمی باز نبستیم
  5. شمارهٔ ۱۸۵ لب زخمیم و افغان را پرستیم
  6. شمارهٔ ۱۸۶ در خلوت غم چند گهی خام نشستیم
  7. شمارهٔ ۱۸۷ ما بت نه زاندیشه معبود شکستیم
  8. شمارهٔ ۱۸۸ ما دو عالم را ز موج غم خراب انگاشتیم
  9. شمارهٔ ۱۸۹ شب که بر آن آفتاب راه گرفتیم
  10. شمارهٔ ۱۹۰ شب که ما تو سن بیهوده روی پی کردیم
  11. شمارهٔ ۱۹۱ یاد آن روزی که در میخانه ساغر می‌زدیم
  12. شمارهٔ ۱۹۲ صبحیم چه سود از دل آهی ندمیدیم
  13. شمارهٔ ۱۹۳ کو دل که رو به میکده مشرب آوریم
  14. شمارهٔ ۱۹۴ کو حریفی تا دو جامی از می احمر زنیم
  15. شمارهٔ ۱۹۵ تا کی چو طفل عقل دم از مهر و کین زنیم
  16. شمارهٔ ۱۹۶ برخیز تا زیارت ماتم‌سرا کنیم
  17. شمارهٔ ۱۹۷ تا چند درین غمکده بیکار نشینیم
  18. شمارهٔ ۱۹۸ سکه به نام عجز زد شوکت پادشاهیم
  19. شمارهٔ ۱۹۹ ما روزی حیات بجز خون نمی‌دهیم
  20. شمارهٔ ۲۰۰ رسم عشاقست خندان اشک حرمان ریختن
  21. شمارهٔ ۲۰۱ قوت جگرت ز جوش بستان
  22. شمارهٔ ۲۰۲ از شهیدان تو فرمان بردن و جان باختن
  23. شمارهٔ ۲۰۳ اشک حسرت در عذار ما غریبان ریختن
  24. شمارهٔ ۲۰۴ ساقی به سودا جام رو کن
  25. شمارهٔ ۲۰۵ این شهادتگه عشق‌ست تقاضایی کن
  26. شمارهٔ ۲۰۶ چون نعش من برند برون از سرای من
  27. شمارهٔ ۲۰۷ درد ما ننگ مداوا برنتابد بیش ازین
  28. شمارهٔ ۲۰۸ ره گر اینست درین بادیه گمراهی به
  29. شمارهٔ ۲۰۹ جان را شکنج ساز و به زلف حبیب ده
  30. شمارهٔ ۲۱۰ هر خار کان ز گلشن هجران برآمده
  31. شمارهٔ ۲۱۱ خدایا رخصت پرواز ازین دام مجاز ده
  32. شمارهٔ ۲۱۲ بهشت را چه کند با غم آرمیده او
  33. شمارهٔ ۲۱۳ تاراج رنگ و بوی گل مدعا نمای
  34. شمارهٔ ۲۱۴ زاغ و بلبل همه دارند کهن زمزمه‌ای
  35. شمارهٔ ۲۱۵ بردی به تازه باز دل ای جان چه داشتی
  36. شمارهٔ ۲۱۶ سر و برگ من محزون نداری
  37. شمارهٔ ۲۱۷ کوش تا سیراب از بحر تماشا نگذری
  38. شمارهٔ ۲۱۸ چند از بحر طلب موج دویی انگیزی
  39. شمارهٔ ۲۱۹ چندم ای اشک به تاراج محبت خیزی
  40. شمارهٔ ۲۲۰ یک دو روزی شد که چون گل غوطه در خون می‌زنی
  41. شمارهٔ ۲۲۱ مگر از کمین حسنی شبخون زده سپاهی
  42. شمارهٔ ۲۲۲ پر تماشا مکن آیینه که حیران نشوی

متن اشعار به نقل از گنجور.