پرش به محتوای اصلی
فصیحی هروی فصیحی هروی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۸

چند از بحر طلب موج دویی انگیزی

روی گل بینی و در دامن خار آویزی

عصمت آنست که با دوست به یک پوست شوی

نه که چون باد هوسناک ز گل بگریزی

گرچه خاکستری اما چو سمومی بوزد

ادب آنست که چون شعله ز جا برخیزی

مذهب بلبل آشفته خللها دارد

روش آنست که چون رنگ به گل آمیزی

سفر دیده مبارک جگر ریش مرا

ای دل آن به که تو هم بهر سفر برخیزی

اینک آیینه ببین تا که تو هم روز جزا

پنجه بگشایی و در دامن خویش آویزی

گر نه‌ای چشم جهان‌بین فصیحی ای غم

هر نفس پس ز چه خونش به هوس می‌ریزی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۰یک دو روزی شد که چون گل غوطه در خون می‌زنی
  2. شمارهٔ ۲۲۱مگر از کمین حسنی شبخون زده سپاهی
  3. شمارهٔ ۲۲۲پر تماشا مکن آیینه که حیران نشوی
همه‌ی غزلیات ←

فصیحی هروی درباره‌ی فصیحی هروی

میرزا فصیح‌الدین فصیحی هروی فرزند ابوالمکارم (زادهٔ بخارا احتمالاً در سال ۹۸۷ قمری، درگذشتهٔ سال ۱۰۴۹ قمری در هرات) شاعری که از بزرگان سادات هرات بود و نسبش به خواجه عبدالله انصاری می‌رسد. پس از چیرگی عبیدالله خان ازبک بر هرات در ۹۹۷ق، ابوالمکارم با خانواده‌اش به هرات بازگشت و همانجا ساکن شد و در همان زمان، فصیح‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.