پرش به محتوای اصلی
فصیحی هروی فصیحی هروی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۱

روزگاری شد که ما زین بخت وارون می‌تپیم

همچو زخم دل گریبان چاک در خون می‌تپیم

دیده عشقیم و ما را طالع نظاره نیست

سال‌ها در انتظار یک شبیخون می‌تپیم

موجه دریای خونابیم دور از زلف دوست

بی‌قراری بین که هر ساعت دگرگون می‌تپیم

دجله‌ای در هر بن مژگان ما بیکار و ما

از برای قطره‌ای در کوه و هامون می‌تپیم

نبض بیماریم ای دست مسیحا همتی

کامشب از طغیان تب زاندازه بیرون می‌تپیم

یار با ما همدم و ما از جدایی بی‌قرار

همچو موج از تشنگی بر روی جیحون می‌تپیم

سر این معنی فصیحی عشق به داند که ما

خون فرهادیم و در شریان مجنون می‌تپیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۳کی مسیحا داشت در بار آنچه ما می‌خواستیم
  2. شمارهٔ ۱۸۴از عمر دمی را به غمی باز نبستیم
  3. شمارهٔ ۱۸۵لب زخمیم و افغان را پرستیم
  4. شمارهٔ ۱۸۶در خلوت غم چند گهی خام نشستیم
  5. شمارهٔ ۱۸۷ما بت نه زاندیشه معبود شکستیم
  6. شمارهٔ ۱۸۸ما دو عالم را ز موج غم خراب انگاشتیم
  7. شمارهٔ ۱۸۹شب که بر آن آفتاب راه گرفتیم
  8. شمارهٔ ۱۹۰شب که ما تو سن بیهوده روی پی کردیم
همه‌ی غزلیات ←

فصیحی هروی درباره‌ی فصیحی هروی

میرزا فصیح‌الدین فصیحی هروی فرزند ابوالمکارم (زادهٔ بخارا احتمالاً در سال ۹۸۷ قمری، درگذشتهٔ سال ۱۰۴۹ قمری در هرات) شاعری که از بزرگان سادات هرات بود و نسبش به خواجه عبدالله انصاری می‌رسد. پس از چیرگی عبیدالله خان ازبک بر هرات در ۹۹۷ق، ابوالمکارم با خانواده‌اش به هرات بازگشت و همانجا ساکن شد و در همان زمان، فصیح‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.