پرش به محتوای اصلی
فصیحی هروی فصیحی هروی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۳

اشک حسرت در عذار ما غریبان ریختن

هیچ کم نبود ز خون صد مسلمان ریختن

جان فدای قاتلی کز حیرت نظاره‌اش

زخم ما را شد فرامش خون به دامان ریختن

نیم بسمل می‌طپم در خاک و خون ز آن رو هست

آن قدر جان کش توان در پای جانان ریختن

بس که اشکم بازپس گردد ز بیم خوی او

خواهدم خون دیگر از چاک گریبان ریختن

بستر درد تو می‌داند که بیمارانش را

هیچ درمان نیست غیر از خون درمان ریختن

خاک گویی کرده‌ام بر سر که چون باد بهار

می‌توانم هر دم از دامان گلستان ریختن

عشق می‌داند که در کیش فصیحی طاعتست

بر در بتخانه آب روی ایمان ریختن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۵این شهادتگه عشق‌ست تقاضایی کن
  2. شمارهٔ ۲۰۶چون نعش من برند برون از سرای من
  3. شمارهٔ ۲۰۷درد ما ننگ مداوا برنتابد بیش ازین
  4. شمارهٔ ۲۰۸ره گر اینست درین بادیه گمراهی به
  5. شمارهٔ ۲۰۹جان را شکنج ساز و به زلف حبیب ده
  6. شمارهٔ ۲۱۰هر خار کان ز گلشن هجران برآمده
  7. شمارهٔ ۲۱۱خدایا رخصت پرواز ازین دام مجاز ده
  8. شمارهٔ ۲۱۲بهشت را چه کند با غم آرمیده او
همه‌ی غزلیات ←

فصیحی هروی درباره‌ی فصیحی هروی

میرزا فصیح‌الدین فصیحی هروی فرزند ابوالمکارم (زادهٔ بخارا احتمالاً در سال ۹۸۷ قمری، درگذشتهٔ سال ۱۰۴۹ قمری در هرات) شاعری که از بزرگان سادات هرات بود و نسبش به خواجه عبدالله انصاری می‌رسد. پس از چیرگی عبیدالله خان ازبک بر هرات در ۹۹۷ق، ابوالمکارم با خانواده‌اش به هرات بازگشت و همانجا ساکن شد و در همان زمان، فصیح‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.