پرش به محتوای اصلی
فصیحی هروی فصیحی هروی

غزلیات

شمارهٔ ۹۵

خنده ساقی دگر در ساغر آتش می‌زند

خنده کو زآن لب بود در کوثر آتش می‌زند

آنقدر بگداز کز سوز تو یار آگه شود

بی‌مروت نیست حسن آبی بر آتش می‌زند

هجر هم وصل است چون بر دوست روشن گشت حال

برق این وادی ز دورت بهتر آتش می‌زند

از رگ جان شهیدان نیش مژگان دور دار

بی‌ادب خونیست این در نشتر آتش می‌زند

برق گو زحمت مده خود را که نخل این چمن

خود ز سوز سینه در خشک و تر آتش می‌زند

همت برق محبت بین که هر جان بگذرد

گر همه بیند کف خاکستر آتش می‌زند

نیم‌جانی داشتم اکنون ز بخشش‌های عشق

هر زمانم غم به جان دیگر آتش می‌زند

نوبهار آمد فصیحی لیک در گلزار ما

می‌وزد بادی که در خشک‌و‌تر آتش می‌زند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷شوق دیدار تو چون چشم مرا باز کند
  2. شمارهٔ ۹۸یک ناوک ارنه در دل صد پاره بشکند
  3. شمارهٔ ۹۹چون امتان کبر حدیث نسب کنند
  4. شمارهٔ ۱۰۰نوبهار آمد که مرغان بال و پر گلگون کنند
  5. شمارهٔ ۱۰۱اگر ز حسن تو یک ذره آشکاره کنند
  6. شمارهٔ ۱۰۲در دیده نگه چون ز تو در خون بنشیند
  7. شمارهٔ ۱۰۳دل در آن زلف پریشان رسد و بنشیند
  8. شمارهٔ ۱۰۴بیزارم از آن سینه که از جوش نشیند
همه‌ی غزلیات ←

فصیحی هروی درباره‌ی فصیحی هروی

میرزا فصیح‌الدین فصیحی هروی فرزند ابوالمکارم (زادهٔ بخارا احتمالاً در سال ۹۸۷ قمری، درگذشتهٔ سال ۱۰۴۹ قمری در هرات) شاعری که از بزرگان سادات هرات بود و نسبش به خواجه عبدالله انصاری می‌رسد. پس از چیرگی عبیدالله خان ازبک بر هرات در ۹۹۷ق، ابوالمکارم با خانواده‌اش به هرات بازگشت و همانجا ساکن شد و در همان زمان، فصیح‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.