پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی

اهلی شیرازی

غزلیات

۱,۳۹۳ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۳۶۱ ذوقی است که در تیره شبی چون شب مویت
  2. شمارهٔ ۳۶۲ دور از تو شب و روز مرا خواب حرام است
  3. شمارهٔ ۳۶۳ ای باغبان چه حاصل از سرو ناز باغت
  4. شمارهٔ ۳۶۴ باغبان، آنسرو اگر برطرف جو خواهد نشست
  5. شمارهٔ ۳۶۵ گر لب بنهی بر لب مستان چه تفاوت؟
  6. شمارهٔ ۳۶۶ قدرم چو مه از مهر سعادت اثر تست
  7. شمارهٔ ۳۶۷ یکشب که در فراق جمال تو دلبرست
  8. شمارهٔ ۳۶۸ عمر من تا کی بآه آتشین خواهد گذشت
  9. شمارهٔ ۳۶۹ چون کوهکن با بیستون گفتم توانم راز گفت
  10. شمارهٔ ۳۷۰ گرچه ز گلهای می دامن ما شستنی است
  11. شمارهٔ ۳۷۱ بی بخت و یارم مرا از مرگ چشم یاری است
  12. شمارهٔ ۳۷۲ در عشق تو تا در غم خویشی ملامت است
  13. شمارهٔ ۳۷۳ نه عاشق است که واله بر وی چون مه تست
  14. شمارهٔ ۳۷۴ دید چشمم پای او بر خاک و خاک ره نگشت
  15. شمارهٔ ۳۷۵ گر یار مرا میل من خسته بسی نیست
  16. شمارهٔ ۳۷۶ عنان کار نه دردست مصلحت بین است
  17. شمارهٔ ۳۷۷ اگر ز کین‌کشی‌ام غم ز خشم و کینم نیست
  18. شمارهٔ ۳۷۸ خواب مرگم باد اگر دور از تو خوابم آرزوست
  19. شمارهٔ ۳۷۹ تو را صد خوبی و بر هر یکی صد دیده حیرانت
  20. شمارهٔ ۳۸۰ رشکم از کس نبود گرد و جهان حاصل اوست
  21. شمارهٔ ۳۸۱ عیش ما یک عشوه از چشم سیاه او بس است
  22. شمارهٔ ۳۸۲ سجده بت گر کنم در نظرم روی تست
  23. شمارهٔ ۳۸۳ مجاورم چو سگان بهر پارس در کویت
  24. شمارهٔ ۳۸۴ چو خط به کشتنم آورد لعل خندانت
  25. شمارهٔ ۳۸۵ تو باغ حسنی و صد عندلیب زار تراست
  26. شمارهٔ ۳۸۶ در خیال وصل جفا پیشه من است
  27. شمارهٔ ۳۸۷ گر نمیخواهی مرا، صید دل غمدیده چیست
  28. شمارهٔ ۳۸۸ کس به خود دلبسته آن زلف چون زنجیر نیست
  29. شمارهٔ ۳۸۹ درد می مرهم ریش دل بیمار غم است
  30. شمارهٔ ۳۹۰ چشم دلم چو دیده از آن شمع روشن است
  31. شمارهٔ ۳۹۱ شمع روی تو نه افروخته چشم من ازوست
  32. شمارهٔ ۳۹۲ دینم ببرد آن بت و گوید که جان کجاست
  33. شمارهٔ ۳۹۳ سرو من برق صفت آمد و چون باد برفت
  34. شمارهٔ ۳۹۴ رقیب از کوی آن دهقان پسر رفت
  35. شمارهٔ ۳۹۵ شادم اگرچه خاطرم اندوهگین ازوست
  36. شمارهٔ ۳۹۶ یار اگر زان رقیبان و گرزان من است
  37. شمارهٔ ۳۹۷ پری رخان که سرم خاک راه ایشانست
  38. شمارهٔ ۳۹۸ آنکه فرشته را ازو دست امید کوته است
  39. شمارهٔ ۳۹۹ آنکس طلبد کعبه که بیگانه عشق است
  40. شمارهٔ ۴۰۰ می خور که فکر عالم پر غم نباشدت
  41. شمارهٔ ۴۰۱ از جلوه محبت خورشید حسن دوست
  42. شمارهٔ ۴۰۲ باورم ناید که شد در پوست مجنون سوی دوست
  43. شمارهٔ ۴۰۳ هر کس که پا نهاد بکویت ز دست رفت
  44. شمارهٔ ۴۰۴ ناصح چو دل نماند نصیحت چه فایده
  45. شمارهٔ ۴۰۵ داغ دلم آن نیست که بامن سخنت نیست
  46. شمارهٔ ۴۰۶ آنشمع که حسنش دل ارباب وفا سوخت
  47. شمارهٔ ۴۰۷ شمعی که ز سوز دل گرمش خبری هست
  48. شمارهٔ ۴۰۸ نالهٔ من جان غم‌پرورد می‌داند که چیست
  49. شمارهٔ ۴۰۹ نیست کس، خورشید من، کو درد پرورد تو نیست
  50. شمارهٔ ۴۱۰ ساقی که یار ما بود اغیار را چه بحث؟
  51. شمارهٔ ۴۱۱ سوختیم از غم و این آتش پنهان همه هیچ
  52. شمارهٔ ۴۱۲ نصیب ما نشد از وصل یار جز غم هیچ
  53. شمارهٔ ۴۱۳ معلم را بگو فریاد از آن شوخ
  54. شمارهٔ ۴۱۴ دوش از دیرم ملک در حلقه او را برد
  55. شمارهٔ ۴۱۵ مسکینی ما را نتوان شرح و بیان کرد
  56. شمارهٔ ۴۱۶ آن آفتاب حسن سحر میل باده کرد
  57. شمارهٔ ۴۱۷ وصل تو گر زمانه نصیب رقیب کرد
  58. شمارهٔ ۴۱۸ ساقیا می ده که صبر و عشق مهجور از همند
  59. شمارهٔ ۴۱۹ مستان تو گر باغ و بهاری طلبیدند
  60. شمارهٔ ۴۲۰ آب حیات کس بجز از جرعه کش نخورد

متن اشعار به نقل از گنجور.