پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی

اهلی شیرازی

غزلیات

۱,۳۹۳ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۳۰۱ گر صد هزار سال وصالت میسر است
  2. شمارهٔ ۳۰۲ لعل او کز برگ گل رنگین تر و نازکترست
  3. شمارهٔ ۳۰۳ سر رشته غم دل چون شمع جانگدازست
  4. شمارهٔ ۳۰۴ دل جگر سوخته از جان سیه بخت من است
  5. شمارهٔ ۳۰۵ سرمه ره دردیده زان دارد که خاک پای اوست
  6. شمارهٔ ۳۰۶ بی داغ عشق یکرگ من چون چراغ نیست
  7. شمارهٔ ۳۰۷ ای لعبتی که مثل تو کس در زمانه نیست
  8. شمارهٔ ۳۰۸ در زیر زلف روی تو چون گل شکفته است
  9. شمارهٔ ۳۰۹ زاهد بره کعبه رود کاین ره دین است
  10. شمارهٔ ۳۱۰ ای که می‌پرسی که با دل هم‌سخن در خانه کیست
  11. شمارهٔ ۳۱۱ عندلیب از حسن گل افروختن داند که چیست
  12. شمارهٔ ۳۱۲ خوشا کسی که به کوی تو بخت همدم اوست
  13. شمارهٔ ۳۱۳ با یکدم وصلت غم عالم نتوان گفت
  14. شمارهٔ ۳۱۴ عتاب و ناز تو با من ز غایت خوبی است
  15. شمارهٔ ۳۱۵ کسی که حق حریفان مهربان نشناخت
  16. شمارهٔ ۳۱۶ گر به کوثر نظر ز نیکو عملی است
  17. شمارهٔ ۳۱۷ هرگز بوفا چشم خوشت جانب من نیست
  18. شمارهٔ ۳۱۸ هوا خوش است و مرا بی رخ تو دل خوش نیست
  19. شمارهٔ ۳۱۹ لعل جانبخشش که آرام دل شیدا ازوست
  20. شمارهٔ ۳۲۰ سرو بر خاک ره از رشک قد یار نشست
  21. شمارهٔ ۳۲۱ گر تن شکسته دوا جز هلاک نیست
  22. شمارهٔ ۳۲۲ ساقیا بی لب لعلت می ناب اینهمه نیست
  23. شمارهٔ ۳۲۳ نه که در کوی تو جز من دگری گمره نیست
  24. شمارهٔ ۳۲۴ گردون که کین اهل نظر در نهاد اوست
  25. شمارهٔ ۳۲۵ گر کشد خصم بزور از کف من دامن دوست
  26. شمارهٔ ۳۲۶ یافت از یوسف پدر بویی اگر رویش نیافت
  27. شمارهٔ ۳۲۷ هر صورتی که هست ز حسنت نشانه ایست
  28. شمارهٔ ۳۲۸ بازم ز هر طرف مه رخساره کسی است
  29. شمارهٔ ۳۲۹ از بسکه جان به تشنه لبی درد کرده است
  30. شمارهٔ ۳۳۰ جمال شمع چو خورشید عالم افروزست
  31. شمارهٔ ۳۳۱ مگو که ماه رخ او ز گلرخان بگذشت
  32. شمارهٔ ۳۳۲ آن شمع گلرخان که رخش لاله زار ماست
  33. شمارهٔ ۳۳۳ بی شمع رخت هیچ صفا در دل ما نیست
  34. شمارهٔ ۳۳۴ کشتهٔ تیرت که ازوی استخوان‌ها مانده است
  35. شمارهٔ ۳۳۵ هیچت ز خون ما غم روز جواب نیست
  36. شمارهٔ ۳۳۶ دل که خونم خورد ای حور نه پنداری ازوست
  37. شمارهٔ ۳۳۷ همه راست میل خالی که بر آن رخ جمیلست
  38. شمارهٔ ۳۳۸ در سوختنم آنکه بر افروختن آموخت
  39. شمارهٔ ۳۳۹ گفتی چمن بوقت گل ای همنفس خوش است
  40. شمارهٔ ۳۴۰ مریز بی گنهم خون که جست و جویی
  41. شمارهٔ ۳۴۱ کدام زخم که بر من ز دلستانی نیست
  42. شمارهٔ ۳۴۲ عیسی دم ما همدم اگر نیست غمی نیست
  43. شمارهٔ ۳۴۳ آتشی دردل من شمع رخت درزده است
  44. شمارهٔ ۳۴۴ هزار سال سفر از وجود تا عدم است
  45. شمارهٔ ۳۴۵ ساقی، جهان سرشک حریفان گرفته است
  46. شمارهٔ ۳۴۶ در ره عشق از خضر هم زندگی واماندگی است
  47. شمارهٔ ۳۴۷ تن عاشق همای لامکان است
  48. شمارهٔ ۳۴۸ بحق شام وصال و بعهد روز نخست
  49. شمارهٔ ۳۴۹ نوبهار آمد چو گل رخها ز می خواهد شکفت
  50. شمارهٔ ۳۵۰ مرا ز عشق نه عقل و نه دین دنیایی است
  51. شمارهٔ ۳۵۱ جان من در دوستی نامهربان می‌بینمت
  52. شمارهٔ ۳۵۲ آن سرو ناز کز چمن جان دمیده است
  53. شمارهٔ ۳۵۳ آن سرو هرگه از نظر من گذشته است
  54. شمارهٔ ۳۵۴ برقی که ز نعل فرس سیم تنی خاست
  55. شمارهٔ ۳۵۵ گر بمسجد گذری با این رخ و آن چشم مست
  56. شمارهٔ ۳۵۶ پیر مغان گدای درش همچو ما بسی است
  57. شمارهٔ ۳۵۷ وادی مجنون جگر سوزست و کس را تاب نیست
  58. شمارهٔ ۳۵۸ حیات تشنه لبان وصل آن مسیح دم است
  59. شمارهٔ ۳۵۹ مرا چو شبنم از آن مایه حیات کم است
  60. شمارهٔ ۳۶۰ وقت مستی چون عرق از روی دلجوی تو خاست

متن اشعار به نقل از گنجور.