پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۵

گر بمسجد گذری با این رخ و آن چشم مست

کافرم گر صد مسلمان را نسازی بت پرست

عاقبت از هستی خد بگسلد ای آفتاب

هرکه همچون ذره دل بر رشته مهر تو بست

کردیم هندوی چشم آیینه دار روی غیر

روسیاهش کردی و آیینه اش دادی بدست

فتنه روز قیامت سرزند از خاک من

بر سر خاکم دمی چون سرو اگر خواهی نشست

با وجود سرو نازی آن چنین بالا بلند

بسته طوبی نباشد غیر همتهای پست

گر زدی سنگی بغیری بر دل دیوانه خورد

دیگران را سرشکست این سنگ و ما را دل شکست

زان دهان امید نبود هیچ صاحب هستیش

با وجود هستی اهلی درین امید هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۷وادی مجنون جگر سوزست و کس را تاب نیست
  2. شمارهٔ ۳۵۸حیات تشنه لبان وصل آن مسیح دم است
  3. شمارهٔ ۳۵۹مرا چو شبنم از آن مایه حیات کم است
  4. شمارهٔ ۳۶۰وقت مستی چون عرق از روی دلجوی تو خاست
  5. شمارهٔ ۳۶۱ذوقی است که در تیره شبی چون شب مویت
  6. شمارهٔ ۳۶۲دور از تو شب و روز مرا خواب حرام است
  7. شمارهٔ ۳۶۳ای باغبان چه حاصل از سرو ناز باغت
  8. شمارهٔ ۳۶۴باغبان، آنسرو اگر برطرف جو خواهد نشست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.