پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۶

پیر مغان گدای درش همچو ما بسی است

ما خود کسی نه ایم ولی پیر ما کسی است

گر بهر دوست کوهکنی مرد قصه چیست

در وادی محبت ازین کشته ها بسی است

هرگل که نیست بوی وفا دارییی در او

گر هم گل بهشت بود پیش ما خسی است

بادا فدای قامت طوبی خرام او

هرجا که سرونازی و شمشاد نورسی است

باشد که همرهان نظر کیمیا کنند

بر اهلی حزین که درین راه واپسی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۸حیات تشنه لبان وصل آن مسیح دم است
  2. شمارهٔ ۳۵۹مرا چو شبنم از آن مایه حیات کم است
  3. شمارهٔ ۳۶۰وقت مستی چون عرق از روی دلجوی تو خاست
  4. شمارهٔ ۳۶۱ذوقی است که در تیره شبی چون شب مویت
  5. شمارهٔ ۳۶۲دور از تو شب و روز مرا خواب حرام است
  6. شمارهٔ ۳۶۳ای باغبان چه حاصل از سرو ناز باغت
  7. شمارهٔ ۳۶۴باغبان، آنسرو اگر برطرف جو خواهد نشست
  8. شمارهٔ ۳۶۵گر لب بنهی بر لب مستان چه تفاوت؟
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.