پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۳

ای باغبان چه حاصل از سرو ناز باغت

شمعی طلب که از وی روشن شود چراغت

ای گل که سوخت عشقت سرتا قدم چو شمعم

جز چشم خود مدیدم جایی برای داغت

در مجمر محبت چون عود سوختم لیک

بوی محبت من نگرفت در دماغت

مجنون صفت مکش سر زان نوغزال ایدل

گر می کشد بزحمت ور میدهد به زاغت

اهلی فراغت دل در بیخودی طلب کن

کان دم که باخود آیی مشکل بود فراغت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۵گر لب بنهی بر لب مستان چه تفاوت؟
  2. شمارهٔ ۳۶۶قدرم چو مه از مهر سعادت اثر تست
  3. شمارهٔ ۳۶۷یکشب که در فراق جمال تو دلبرست
  4. شمارهٔ ۳۶۸عمر من تا کی بآه آتشین خواهد گذشت
  5. شمارهٔ ۳۶۹چون کوهکن با بیستون گفتم توانم راز گفت
  6. شمارهٔ ۳۷۰گرچه ز گلهای می دامن ما شستنی است
  7. شمارهٔ ۳۷۱بی بخت و یارم مرا از مرگ چشم یاری است
  8. شمارهٔ ۳۷۲در عشق تو تا در غم خویشی ملامت است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.