پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۱

بی بخت و یارم مرا از مرگ چشم یاری است

این بخت خواب آلوده را خواب اجل بیداری است

خورشید بیمار تو شد رنگش گواهی میدهد

افتان و خیزان بر زمین از غایت بیماری است

دوری نباشد گر ز من پهلو تهی سازد سگت

کز پهلوی من وز و شب بیچاره در خونخواری است

چشمت خدنگ غمزه را از چپ نمود و راست زد

باما هنوز آن عشوه گر در شیوه عیاری است

بس لاله رخ کز داغ تو همچون گل رعنا شده

تن زرد و بیمار از غمت رویش ز خون گلناری است

مستم کن از لب کانچنین صبح قیامت شد مرا

دانی که در صبحی چنین مستی به از هشیاری است

آن نوغزال مست را از زاری عاشق چه غم

کان آهوی مشکین نفس اهلی سگ بازاری است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۳نه عاشق است که واله بر وی چون مه تست
  2. شمارهٔ ۳۷۴دید چشمم پای او بر خاک و خاک ره نگشت
  3. شمارهٔ ۳۷۵گر یار مرا میل من خسته بسی نیست
  4. شمارهٔ ۳۷۶عنان کار نه دردست مصلحت بین است
  5. شمارهٔ ۳۷۷اگر ز کین‌کشی‌ام غم ز خشم و کینم نیست
  6. شمارهٔ ۳۷۸خواب مرگم باد اگر دور از تو خوابم آرزوست
  7. شمارهٔ ۳۷۹تو را صد خوبی و بر هر یکی صد دیده حیرانت
  8. شمارهٔ ۳۸۰رشکم از کس نبود گرد و جهان حاصل اوست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.