پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۴

دید چشمم پای او بر خاک و خاک ره نگشت

خاک در چشمم چرا خاک ره آن مه نگشت

تا ندادم جان، طبیب دل نیامد بر سرم

کس طبیب دردمندان حسبه لله نگشت

من نه آن مردم که کس از حال خود آگه کنم

مردم از درد و کسی بر درد من آگه نگشت

وه که آن سنگین دل کافر نهاد از خشم و ناز

صد رهم کشت و پشیمان از جفا یک ره نگشت

شاه حسن آنکس بود کورا بود حسن و وفا

یوسف از خوبی بملک حسن شاهنشه نگشت

سبزه آن خط به اهلی چشمه حیوان نمود

هرکه خضرش رهنمای راه شد گمره نگشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۶عنان کار نه دردست مصلحت بین است
  2. شمارهٔ ۳۷۷اگر ز کین‌کشی‌ام غم ز خشم و کینم نیست
  3. شمارهٔ ۳۷۸خواب مرگم باد اگر دور از تو خوابم آرزوست
  4. شمارهٔ ۳۷۹تو را صد خوبی و بر هر یکی صد دیده حیرانت
  5. شمارهٔ ۳۸۰رشکم از کس نبود گرد و جهان حاصل اوست
  6. شمارهٔ ۳۸۱عیش ما یک عشوه از چشم سیاه او بس است
  7. شمارهٔ ۳۸۲سجده بت گر کنم در نظرم روی تست
  8. شمارهٔ ۳۸۳مجاورم چو سگان بهر پارس در کویت
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.