پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۶

عنان کار نه دردست مصلحت بین است

عنان بدست قضاده که مصلحت این است

به سر حسن تو ای مه نمیرسد همه کس

رخ تو آینه دیده خدا بین است

ز عارضت مژه خون فشان چه گل چیند

که ای چمن چو منش صدهزار گلچین است

بجان دوست که بهر تو دشمن خویشم

کمال دوستی و حد دشمنی این است

از آن دهان که بتنگ از حدیث تلخ آید؟

که تلخ گفتن او به ز جان شیرین است

نگاهدار دل ایشیخ دین پرست از عشق

که عشق روی بتان آفت دل و دین است

سگ در تو ز روز نخست شد اهلی

مرانش از در خود کاشنای دیرین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۸خواب مرگم باد اگر دور از تو خوابم آرزوست
  2. شمارهٔ ۳۷۹تو را صد خوبی و بر هر یکی صد دیده حیرانت
  3. شمارهٔ ۳۸۰رشکم از کس نبود گرد و جهان حاصل اوست
  4. شمارهٔ ۳۸۱عیش ما یک عشوه از چشم سیاه او بس است
  5. شمارهٔ ۳۸۲سجده بت گر کنم در نظرم روی تست
  6. شمارهٔ ۳۸۳مجاورم چو سگان بهر پارس در کویت
  7. شمارهٔ ۳۸۴چو خط به کشتنم آورد لعل خندانت
  8. شمارهٔ ۳۸۵تو باغ حسنی و صد عندلیب زار تراست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.