پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۴

چو خط به کشتنم آورد لعل خندانت

بکش وگرنه کند بخت من پشیمانت

گمان برند که یوسف ز چه برون آمد

چو ماه چهره برآرد سر از گریبانت

تو کعبه دل و جانی و عید مشتاقان

زهر کنار بود صد هزار قربانت

زناز سرو بلند تو من عجب دارم

که دست کوته عاشق رسد بدامانت

ز گریه دامن ما مفلسان شود پر در

چو درج در بگشاید دهان خندانت

گرم بهجر کشی ور بوصل زنده کنی

از آن چه سود ترا و ازین چه نقصانت

ز حسن خط تو شاید که سر برون آرد

هزار یوسف مصر از چه زنخدانت

سگ در تو بامید آن بود اهلی

که خاک راه شود زیر پای دربانت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۶در خیال وصل جفا پیشه من است
  2. شمارهٔ ۳۸۷گر نمیخواهی مرا، صید دل غمدیده چیست
  3. شمارهٔ ۳۸۸کس به خود دلبسته آن زلف چون زنجیر نیست
  4. شمارهٔ ۳۸۹درد می مرهم ریش دل بیمار غم است
  5. شمارهٔ ۳۹۰چشم دلم چو دیده از آن شمع روشن است
  6. شمارهٔ ۳۹۱شمع روی تو نه افروخته چشم من ازوست
  7. شمارهٔ ۳۹۲دینم ببرد آن بت و گوید که جان کجاست
  8. شمارهٔ ۳۹۳سرو من برق صفت آمد و چون باد برفت
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.