پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۲

دینم ببرد آن بت و گوید که جان کجاست

ناصح که کرد منع دلم، این زمان کجاست

گفتی که جای یار مکن جز درون جان

ما فرق تا قدم همه یاریم، جان کجاست

چون شمع مردم از غم و اکنون که با توام

خواهم که شرح غم دهم، اما زبان کجاست

هجرم امان نداد که میرم پای تو

جایی که مرگ تیغ برآرد، امان کجاست

هشیار را عنان صبوری بکف بود

دل مست اوست، در کف مستان عنان کجاست

گر بهر کعبه از در او میروی مرو

بنشین که کعبه یی به ازین آستان کجاست

اهلی مگو که ماهر خان را وفا نماند

اول تو خود بگو که وفادار جهان کجاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۴رقیب از کوی آن دهقان پسر رفت
  2. شمارهٔ ۳۹۵شادم اگرچه خاطرم اندوهگین ازوست
  3. شمارهٔ ۳۹۶یار اگر زان رقیبان و گرزان من است
  4. شمارهٔ ۳۹۷پری رخان که سرم خاک راه ایشانست
  5. شمارهٔ ۳۹۸آنکه فرشته را ازو دست امید کوته است
  6. شمارهٔ ۳۹۹آنکس طلبد کعبه که بیگانه عشق است
  7. شمارهٔ ۴۰۰می خور که فکر عالم پر غم نباشدت
  8. شمارهٔ ۴۰۱از جلوه محبت خورشید حسن دوست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.