پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۱

از جلوه محبت خورشید حسن دوست

هر ذره را تصور آن کافتاب اوست

ظل همای عشق گدا شاه میکند

شاهی که چرخ در خم چوگان او چو گوست

جز در دل خراب اسیران غم مجو

گنجی که خلق هردو جهانش به جستجوست

تحقیق من ز هر دو جهان این بود که عشق

مغز حقیقت است و دگر هرچه هست پوست

کلک قضا که اینهمه صورت کشیده است

مقصود کارخانه او صورت نکوست

از کلک مشکبار تو اهلی که دم زند؟

در گلشنی که خار و گلش جمله مشکبوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۳هر کس که پا نهاد بکویت ز دست رفت
  2. شمارهٔ ۴۰۴ناصح چو دل نماند نصیحت چه فایده
  3. شمارهٔ ۴۰۵داغ دلم آن نیست که بامن سخنت نیست
  4. شمارهٔ ۴۰۶آنشمع که حسنش دل ارباب وفا سوخت
  5. شمارهٔ ۴۰۷شمعی که ز سوز دل گرمش خبری هست
  6. شمارهٔ ۴۰۸نالهٔ من جان غم‌پرورد می‌داند که چیست
  7. شمارهٔ ۴۰۹نیست کس، خورشید من، کو درد پرورد تو نیست
  8. شمارهٔ ۴۱۰ساقی که یار ما بود اغیار را چه بحث؟
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.