پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۷

شمعی که ز سوز دل گرمش خبری هست

زان است که با عاشق خویشش نظری هست

ناصح چه ملامت کنی ام روی نکو بین

جز روی من و روی تو روی دگری هست

گفتی که کباب از جگرت میکنم امشب

از چشم بد مست کسی را جگری هست؟

عقل و دل و دین جمله نثار قدمت شد

ور کار بجان میرسد آنهم قدری هست

دارند سری با سر تیغت همه عالم

تو تیغ برآور که مرا نیز سری هست

صاحب نظران قدر دو رخسار تو دانند

بیدیده چه دانست که شمس و قمری هست

اهلی همه کس عیب تو از عشق کند لیک

مشنو بجز عشق کسی را هنری هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۹نیست کس، خورشید من، کو درد پرورد تو نیست
  2. شمارهٔ ۴۱۰ساقی که یار ما بود اغیار را چه بحث؟
  3. شمارهٔ ۴۱۱سوختیم از غم و این آتش پنهان همه هیچ
  4. شمارهٔ ۴۱۲نصیب ما نشد از وصل یار جز غم هیچ
  5. شمارهٔ ۴۱۳معلم را بگو فریاد از آن شوخ
  6. شمارهٔ ۴۱۴دوش از دیرم ملک در حلقه او را برد
  7. شمارهٔ ۴۱۵مسکینی ما را نتوان شرح و بیان کرد
  8. شمارهٔ ۴۱۶آن آفتاب حسن سحر میل باده کرد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.