پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۴

دوش از دیرم ملک در حلقه او را برد

ناگه آن بت پیش چشمم آمد آنها باد برد

عشق او بازی ببازی دست عقلم تاب داد

شوخی شاگرد آخر پنجه استاد برد

سالها پرورد یوسف را بجان یعقوب زار

چون عزیز مصر گشت اورا تمام از یاد برد

من غلط کردم که اول ره ببستم بر سرشک

قطره قطره سیل گشت و خانه از بنیاد برد

خسرو از بخت است شیرین کام آه از دست بخت

رنج ضایع در جهان از طالعش فرهاد برد

عندلیب عاشق از بیداد گل هرچند سوخت

کافرم گر غیر او پیش کسی فریاد برد

اهلی، آن بازیچه دیدی کان تذرو خوش خرام

چون بدام افتاد و چون رفت و دل از صیاد برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۶آن آفتاب حسن سحر میل باده کرد
  2. شمارهٔ ۴۱۷وصل تو گر زمانه نصیب رقیب کرد
  3. شمارهٔ ۴۱۸ساقیا می ده که صبر و عشق مهجور از همند
  4. شمارهٔ ۴۱۹مستان تو گر باغ و بهاری طلبیدند
  5. شمارهٔ ۴۲۰آب حیات کس بجز از جرعه کش نخورد
  6. شمارهٔ ۴۲۱خوبان که همچو شمع ز نور آفریده‌اند
  7. شمارهٔ ۴۲۲رسید یار و دلم بی قرار خواهد کرد
  8. شمارهٔ ۴۲۳از روزگار تیره دلم بر غبار چند؟
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.