پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۶

آن آفتاب حسن سحر میل باده کرد

صبح سعادتم در دولت گشاده کرد

گفتم سگ توام نظر از من بخشم تافت

خشمی که صدهزار محبت زیاده کرد

گفت آدمی نیی سگ من چون شوی بین

این مردمی که آن صنم حورزاده کرد

در گلشن امید از آن غنچه لب دمید

بویی که خاور گل همه را مست باده کرد

گفتم که ساغری به کفم نه بناز گفت

بیهوده کی توان طلب نا نهاده کرد

سیلاب شوق آمد و نقش خیال فهم

شست از دل آنچنان که مرا لوح ساده کرد

اهلی که همتش بفلک سر نمی نهاد

سیلی عشق عاقبتش سر فتاده کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۸ساقیا می ده که صبر و عشق مهجور از همند
  2. شمارهٔ ۴۱۹مستان تو گر باغ و بهاری طلبیدند
  3. شمارهٔ ۴۲۰آب حیات کس بجز از جرعه کش نخورد
  4. شمارهٔ ۴۲۱خوبان که همچو شمع ز نور آفریده‌اند
  5. شمارهٔ ۴۲۲رسید یار و دلم بی قرار خواهد کرد
  6. شمارهٔ ۴۲۳از روزگار تیره دلم بر غبار چند؟
  7. شمارهٔ ۴۲۴سفید موی و سیه نامه از گنه تا چند؟
  8. شمارهٔ ۴۲۵خلق از سگت نه از بد دشمن فغان کنند
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.