پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۵

خلق از سگت نه از بد دشمن فغان کنند

دشمن چه سگ بود گله از دوستان کنند

ز نار عشق رشته جان شد مرا چو شمع

بر خود نبسته ام که مرا منع از آن کنند

دانم یقین نه مستی و از عشوه آندو چشم

ترسم که با یقین خودم بد گمان کنند

خوبان بروی ما نگشایند در مگر

روزی که نوبهار جوانی خزان کنند

مرغ دل از بتان نبرد ره بزیرکی

کاین قوم صید دل نه به تیر و کمان کنند

اهلی ز وصف آن شکرین لب غریب نیست

گر طوطیان حدیث تو ورد زبان کنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۷خرم دلی که ره بسر کار خویش برد
  2. شمارهٔ ۴۲۸چشم ز گریه خانه مردم پر آب کرد
  3. شمارهٔ ۴۲۹چو خستگان ز درد دل گشاد می‌یابند
  4. شمارهٔ ۴۳۰سوز حدیث شمع زبان را خبر نکرد
  5. شمارهٔ ۴۳۱لعلت بخنده هرچه دلم از تو خواست کرد
  6. شمارهٔ ۴۳۲شاهان اگر بصحبت رندان نظر کنند
  7. شمارهٔ ۴۳۳گاهم دو آهوی تو سگ خویش خوانده‌اند
  8. شمارهٔ ۴۳۴نامهٔ شوق ترا تا به کبوتر ندهند
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.