پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۳

معلم را بگو فریاد از آن شوخ

ز شوخی کشت شهری داد از آن شوخ

ازین شیرینی گفتار ترسم

که صد شیرین شود فرهاد از آن شوخ

جفایی می‌کند کز صد وفا به

از آن با صد غمم دلشاد از آن شوخ

به یادش می‌خورم صد کاسه خون

به هر مجلس که آرم یاد از آن شوخ

سرای مهر را اهلی بنا کرد

بنای جور شد بنیاد از آن شوخ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۵مسکینی ما را نتوان شرح و بیان کرد
  2. شمارهٔ ۴۱۶آن آفتاب حسن سحر میل باده کرد
  3. شمارهٔ ۴۱۷وصل تو گر زمانه نصیب رقیب کرد
  4. شمارهٔ ۴۱۸ساقیا می ده که صبر و عشق مهجور از همند
  5. شمارهٔ ۴۱۹مستان تو گر باغ و بهاری طلبیدند
  6. شمارهٔ ۴۲۰آب حیات کس بجز از جرعه کش نخورد
  7. شمارهٔ ۴۲۱خوبان که همچو شمع ز نور آفریده‌اند
  8. شمارهٔ ۴۲۲رسید یار و دلم بی قرار خواهد کرد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.