پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۱

سوختیم از غم و این آتش پنهان همه هیچ

همه داغیم ز خوبان و بر ایشان همه هیچ

غنچه بخت مرا هیچ گل آخر نشکفت

زخم‌های جگر و چاک گریبان همه هیچ

با حریفان دگر یار شد آن گل چه شگفت

سعی باد و نفس مرغ سحرخوان همه هیچ

در سرم بود که در پای تو ریزم دل و جان

وه که از داغ تو شد کار دل و جان همه هیچ

به جز از مهر و وفا هیچ نماند اهلی

تخت و بخت و زر و مال و سر و سامان همه هیچ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۳معلم را بگو فریاد از آن شوخ
  2. شمارهٔ ۴۱۴دوش از دیرم ملک در حلقه او را برد
  3. شمارهٔ ۴۱۵مسکینی ما را نتوان شرح و بیان کرد
  4. شمارهٔ ۴۱۶آن آفتاب حسن سحر میل باده کرد
  5. شمارهٔ ۴۱۷وصل تو گر زمانه نصیب رقیب کرد
  6. شمارهٔ ۴۱۸ساقیا می ده که صبر و عشق مهجور از همند
  7. شمارهٔ ۴۱۹مستان تو گر باغ و بهاری طلبیدند
  8. شمارهٔ ۴۲۰آب حیات کس بجز از جرعه کش نخورد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.