پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۹

نیست کس، خورشید من، کو درد پرورد تو نیست

در زمین و آسمان یکذره بی درد تو نیست

کار بیداران عشقت پاسبانی چون سگ است

خواب راحت شیوه مستان شبگرد تو نیست

نخل طوبی گرچه آب چشمه خورشید خورد

در لطافت همچو سرو سایه پرورد تو نیست

کی خوری می از کف من گر بجای باده هم

جان شیرین در قدح ریزم که در خورد تو نیست

مرد عشقت کی بود؟ آن کز زن هندو کم است

عاشقی کو زنده در آتش نشد مرد تو نیست

ایدل بیمار تا کی کیمیا جویی ز خلق

کیمیایی خوشتر از رخساره زرد تو نیست

شکر کن اهلی که گر خاک رهی در کوی او

دامن آن پاک را آلایش از گرد تو نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۱سوختیم از غم و این آتش پنهان همه هیچ
  2. شمارهٔ ۴۱۲نصیب ما نشد از وصل یار جز غم هیچ
  3. شمارهٔ ۴۱۳معلم را بگو فریاد از آن شوخ
  4. شمارهٔ ۴۱۴دوش از دیرم ملک در حلقه او را برد
  5. شمارهٔ ۴۱۵مسکینی ما را نتوان شرح و بیان کرد
  6. شمارهٔ ۴۱۶آن آفتاب حسن سحر میل باده کرد
  7. شمارهٔ ۴۱۷وصل تو گر زمانه نصیب رقیب کرد
  8. شمارهٔ ۴۱۸ساقیا می ده که صبر و عشق مهجور از همند
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.