پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۶

آنشمع که حسنش دل ارباب وفا سوخت

در هرکه زد آتش رخ او جان مرا سوخت

گفتم که چرا سوختی ام خنده زنان گفت

از شمع نپرسند که پروانه چرا سوخت

آنکس که زند طعنه بمن ز آتش عشقش

اورا خود ازین آتش جانسوز کجا سوخت

آن مه دل من سوخت چه در هجر و چه در وصل

این بین که مرا طالع خود در همه جا سوخت

تا جان مرا سوخت فروغ رخ آن شمع

بس خرمن عشاق که این برق بلا سوخت

تا آه اسیران چکند با رخ آن گل

کز آتش دلها جگر مرغ هوا سوخت

از عشق که؟ اهلی است ترا گریه ندانیم

بس گریه جانسوز تو باری دل ما سوخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۸نالهٔ من جان غم‌پرورد می‌داند که چیست
  2. شمارهٔ ۴۰۹نیست کس، خورشید من، کو درد پرورد تو نیست
  3. شمارهٔ ۴۱۰ساقی که یار ما بود اغیار را چه بحث؟
  4. شمارهٔ ۴۱۱سوختیم از غم و این آتش پنهان همه هیچ
  5. شمارهٔ ۴۱۲نصیب ما نشد از وصل یار جز غم هیچ
  6. شمارهٔ ۴۱۳معلم را بگو فریاد از آن شوخ
  7. شمارهٔ ۴۱۴دوش از دیرم ملک در حلقه او را برد
  8. شمارهٔ ۴۱۵مسکینی ما را نتوان شرح و بیان کرد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.