پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۵

داغ دلم آن نیست که بامن سخنت نیست

این داغ دلم سوخت که پروای منت نیست

پیوسته خورم ز خم جفا از غمت ای سرو

جز زخم جفا هیچ گلی در چمنت نیست

بازار شکر از دهن تنک تو بشکست

کس را گذر از پسته شکر شکنت نیست

تسلیم شو ای مرغ گرفتار که هرگز

از دام محبت ره بیرون شدنت نیست

چون غنچه زبانم همه، وز درد خموشم

هرچند که گویند زبان در دهنت نیست

اهلی چو لب یار در آید بحکایت

گر خضر و مسیحی که مجال سخنت نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۷شمعی که ز سوز دل گرمش خبری هست
  2. شمارهٔ ۴۰۸نالهٔ من جان غم‌پرورد می‌داند که چیست
  3. شمارهٔ ۴۰۹نیست کس، خورشید من، کو درد پرورد تو نیست
  4. شمارهٔ ۴۱۰ساقی که یار ما بود اغیار را چه بحث؟
  5. شمارهٔ ۴۱۱سوختیم از غم و این آتش پنهان همه هیچ
  6. شمارهٔ ۴۱۲نصیب ما نشد از وصل یار جز غم هیچ
  7. شمارهٔ ۴۱۳معلم را بگو فریاد از آن شوخ
  8. شمارهٔ ۴۱۴دوش از دیرم ملک در حلقه او را برد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.