پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۳

هر کس که پا نهاد بکویت ز دست رفت

هشیار و عاقل آمد و مجنون و مست رفت

زلف تو خواستم که بگیرم دلم ربود

آنم بدست نامد و اینم ز دست رفت

دلبر چو رفت رشته جان گو گسسته باش

دام اینزمان چه سود که ماهی ز شست رفت

در خون نشسته ام که کمان ابرویم ز ناز

چون تیر خویش در نظرم تا نشست رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۵داغ دلم آن نیست که بامن سخنت نیست
  2. شمارهٔ ۴۰۶آنشمع که حسنش دل ارباب وفا سوخت
  3. شمارهٔ ۴۰۷شمعی که ز سوز دل گرمش خبری هست
  4. شمارهٔ ۴۰۸نالهٔ من جان غم‌پرورد می‌داند که چیست
  5. شمارهٔ ۴۰۹نیست کس، خورشید من، کو درد پرورد تو نیست
  6. شمارهٔ ۴۱۰ساقی که یار ما بود اغیار را چه بحث؟
  7. شمارهٔ ۴۱۱سوختیم از غم و این آتش پنهان همه هیچ
  8. شمارهٔ ۴۱۲نصیب ما نشد از وصل یار جز غم هیچ
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.