پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۲

باورم ناید که شد در پوست مجنون سوی دوست

عاشق اندر پوست کی گنجد که بیند روی دوست

کعبه وصل حبیب از راه نومیدی طلب

رانکه زین نزدیکتر راهی نباشد سوی دوست

سجده آرم بر نشان پای او در هر قدم

هر قدم محراب مقصودی بود در کوی دوست

سال‌ها گردیده‌ام پهلو به پهلو قرعه وار

بر امید آنکه بنشینم دمی پهلوی دوست

گرچه بهر او چو مجنون گوشه گیر از عالمم

گوشه چشمی کو ندارد سوی من آهوی دوست

جان فدای شمع از آن پروانه می سازد که شمع

راست میماند بسرو قامت دلجوی دوست

کی ملک در سجده آدم فرود آید سرش

گرنه محرابش بود طاق خم ابروی دوست

در خم چوگان بخت آید مرا گوی مراد

گر سرم را این شرف باشد که گردد گوی دوست

از دو عالم بر کنارم غیر از آن موی میان

پیش اهلی از دو عالم به بود یک موی دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۴ناصح چو دل نماند نصیحت چه فایده
  2. شمارهٔ ۴۰۵داغ دلم آن نیست که بامن سخنت نیست
  3. شمارهٔ ۴۰۶آنشمع که حسنش دل ارباب وفا سوخت
  4. شمارهٔ ۴۰۷شمعی که ز سوز دل گرمش خبری هست
  5. شمارهٔ ۴۰۸نالهٔ من جان غم‌پرورد می‌داند که چیست
  6. شمارهٔ ۴۰۹نیست کس، خورشید من، کو درد پرورد تو نیست
  7. شمارهٔ ۴۱۰ساقی که یار ما بود اغیار را چه بحث؟
  8. شمارهٔ ۴۱۱سوختیم از غم و این آتش پنهان همه هیچ
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.