پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۰

می خور که فکر عالم پر غم نباشدت

عالم خوش است اگر غم عالم نباشدت

با غم دلا بساز که این هم ز لطف اوست

با او چه میکنی اگر این غم نباشدت

زان درد خوشه چین نکند در دل تو کار

کز خرمن مراد جوی کم نباشدت

در صید مرغ دل رخ همچون گلت بس است

حاجت بدام سنبل پر خم نباشدت

زخمی که یار مرهم او می شود چه غم

زخم آن زمان بد است که مرهم نباشدت

کی سر غیب روی نماید چو جم ترا

گر روی دوست آینه جم نباشدت

اهلی چو از غم تو دل دوست خرم است

غمگین مباش گر دل خرم نباشدت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۲باورم ناید که شد در پوست مجنون سوی دوست
  2. شمارهٔ ۴۰۳هر کس که پا نهاد بکویت ز دست رفت
  3. شمارهٔ ۴۰۴ناصح چو دل نماند نصیحت چه فایده
  4. شمارهٔ ۴۰۵داغ دلم آن نیست که بامن سخنت نیست
  5. شمارهٔ ۴۰۶آنشمع که حسنش دل ارباب وفا سوخت
  6. شمارهٔ ۴۰۷شمعی که ز سوز دل گرمش خبری هست
  7. شمارهٔ ۴۰۸نالهٔ من جان غم‌پرورد می‌داند که چیست
  8. شمارهٔ ۴۰۹نیست کس، خورشید من، کو درد پرورد تو نیست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.