پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۹

آنکس طلبد کعبه که بیگانه عشق است

گر عاشق و مستی همه جا خانه عشق است

ای عقل تو و مسجد معموره تقوی

ماییم و خرابات که ویرانه عشق است

از بحر وجود و صدف سینه آدم

مقصود خدا گوهر یکدانه عشق است

در مدرسه و صومعه و دیر و خرابات

حرفی که شنیدی همه افسانه عشق است

با اینهمه هشیاری و عشقی که ملک راست

دل شیفته شیوه مستانه عشق است

مشکن دل دیوانه ام ای شیشه گردون

از وی بحذر باش که دیوانه عشق است

اهلی اگرش ساغر جم نیست همین بس

کز درد سفالی سک میخانه عشق است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۱از جلوه محبت خورشید حسن دوست
  2. شمارهٔ ۴۰۲باورم ناید که شد در پوست مجنون سوی دوست
  3. شمارهٔ ۴۰۳هر کس که پا نهاد بکویت ز دست رفت
  4. شمارهٔ ۴۰۴ناصح چو دل نماند نصیحت چه فایده
  5. شمارهٔ ۴۰۵داغ دلم آن نیست که بامن سخنت نیست
  6. شمارهٔ ۴۰۶آنشمع که حسنش دل ارباب وفا سوخت
  7. شمارهٔ ۴۰۷شمعی که ز سوز دل گرمش خبری هست
  8. شمارهٔ ۴۰۸نالهٔ من جان غم‌پرورد می‌داند که چیست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.