پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۸

آنکه فرشته را ازو دست امید کوته است

با دل ما بود ولی از دل خود کی آگه است

از بر ما چه میروی بهر خدا که باز گرد

جان بفدای مرکبت چشم امید بر ره است

دست بلند همتان عشق چو آفتاب کرد

سایه ز پست همتی گمشده در ته چه است

بر من پیر ای جوان طعنه ز عاشقی مزن

باده چو سالخورده شد مستی و سوز آنگه است

جامه زهد دوختن بر تن پیر سینه چاک

عقل هوس کند ولی رشته عمر کوته است

ز آتش دوزخش چه غم اهلی از ابر لطف تو

سایه رحمت تواش در همه حال همره است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۰می خور که فکر عالم پر غم نباشدت
  2. شمارهٔ ۴۰۱از جلوه محبت خورشید حسن دوست
  3. شمارهٔ ۴۰۲باورم ناید که شد در پوست مجنون سوی دوست
  4. شمارهٔ ۴۰۳هر کس که پا نهاد بکویت ز دست رفت
  5. شمارهٔ ۴۰۴ناصح چو دل نماند نصیحت چه فایده
  6. شمارهٔ ۴۰۵داغ دلم آن نیست که بامن سخنت نیست
  7. شمارهٔ ۴۰۶آنشمع که حسنش دل ارباب وفا سوخت
  8. شمارهٔ ۴۰۷شمعی که ز سوز دل گرمش خبری هست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.