پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۷

پری رخان که سرم خاک راه ایشانست

مرا دم از دو جهان یک نگاه ایشانست

شب فراق تو آن ظلم کرد بر عشاق

که تا بروز ابد روسیاه ایشانست

اگر ملول ز من آن دو چشم خونریزند

گناه من نبود این گناه ایشانست

مرا بدعوی خون، از بتان که باز خرد؟

که گر فرشته بود هم گواه ایشانست

بتان شهر اگر ملک دلبری دارند

بحسن، دلبر من پادشاه ایشانست

شب از فغان دل همسایگان کباب کنم

بلای من همه از دود آه ایشانست

پناه من نبود غیر نیکویان اهلی

نه من که هرکه بود در پناه ایشانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۹آنکس طلبد کعبه که بیگانه عشق است
  2. شمارهٔ ۴۰۰می خور که فکر عالم پر غم نباشدت
  3. شمارهٔ ۴۰۱از جلوه محبت خورشید حسن دوست
  4. شمارهٔ ۴۰۲باورم ناید که شد در پوست مجنون سوی دوست
  5. شمارهٔ ۴۰۳هر کس که پا نهاد بکویت ز دست رفت
  6. شمارهٔ ۴۰۴ناصح چو دل نماند نصیحت چه فایده
  7. شمارهٔ ۴۰۵داغ دلم آن نیست که بامن سخنت نیست
  8. شمارهٔ ۴۰۶آنشمع که حسنش دل ارباب وفا سوخت
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.