پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۶

یار اگر زان رقیبان و گرزان من است

گنج مهر او که مقصودست در جان من است

آب حیوان کز لطافت مرده را جان میدهد

گر خرامد بر زمین سرو خرامان من است

در جهان یک روز اگر طوفان نوح افتاده است

دمبدم در کوی او از گریه طوفان من است

زین چمن هرجا گل عیشی است در دست کسی است

هرکجا خاری بود دستش بدامان من است

ساقی دوران شراب نوش دادی پیش ازین

نوبت زهر غم است اکنون که دوران من است

در نهاد چرخ کین من زرشک عشق اوست

مهر ظاهر دارد اما خصم پنهان من است

من نه خود پیرانه سر اهلی گریبان میدرم

دست بیداد جوانی در گریبان من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۸آنکه فرشته را ازو دست امید کوته است
  2. شمارهٔ ۳۹۹آنکس طلبد کعبه که بیگانه عشق است
  3. شمارهٔ ۴۰۰می خور که فکر عالم پر غم نباشدت
  4. شمارهٔ ۴۰۱از جلوه محبت خورشید حسن دوست
  5. شمارهٔ ۴۰۲باورم ناید که شد در پوست مجنون سوی دوست
  6. شمارهٔ ۴۰۳هر کس که پا نهاد بکویت ز دست رفت
  7. شمارهٔ ۴۰۴ناصح چو دل نماند نصیحت چه فایده
  8. شمارهٔ ۴۰۵داغ دلم آن نیست که بامن سخنت نیست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.