پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۳

سرو من برق صفت آمد و چون باد برفت

سوخت صد خرمن جان و ز همه آزاد برفت

او که هنگام سفر گفت فرامش نکنم

خود چنان رفت که نام منش از یاد برفت

رفت از دیده چراغ و دل من تیره بماند

بر من سوخته دیدی که چه بیداد برفت

دید ایدوست که از سنگدلیهای فلک

جان شیرین بچه شکل از بر فرهاد برفت

گل برفت از چمن و غلغل عشاق بماند

بلبل غمزده را قوت فریاد برفت

آنچه چون غنچه دل تنگ من اندوخت بصبر

آه کز فرقت آن گل همه بر باد برفت

اهلی دلشده در فرقت آن سرو بسوخت

چون گیا کز سر او سایه شمشاد برفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۵شادم اگرچه خاطرم اندوهگین ازوست
  2. شمارهٔ ۳۹۶یار اگر زان رقیبان و گرزان من است
  3. شمارهٔ ۳۹۷پری رخان که سرم خاک راه ایشانست
  4. شمارهٔ ۳۹۸آنکه فرشته را ازو دست امید کوته است
  5. شمارهٔ ۳۹۹آنکس طلبد کعبه که بیگانه عشق است
  6. شمارهٔ ۴۰۰می خور که فکر عالم پر غم نباشدت
  7. شمارهٔ ۴۰۱از جلوه محبت خورشید حسن دوست
  8. شمارهٔ ۴۰۲باورم ناید که شد در پوست مجنون سوی دوست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.