پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۱

شمع روی تو نه افروخته چشم من ازوست

این چراغیست که چشم همه کس روشن ازوست

دست در گردنت آن زلف بهل تافکند

که ترا خون من سوخته در گردن ازوست

دهنت گرچه بود مرهم دل هیچ نگفت

که دل ریش مرا اینهمه خون خوردن ازوست

یارب از باد خزانی ورقش زرد مباد

آن گل تازه که فیروزی صد گلشن ازوست

آه از آنشوخ پریزاده که صد عاشق زار

مست و مجنون و جگر سوخته در گلخن ازوست

خرمن حسن بتانرا مژه در پاشم

خوشه چین است که آرایش صد خرمن ازوست

اهلی از سینه برون کن دل خونین شده را

ز آنکه آلودگی دیده ترا دامن ازوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۳سرو من برق صفت آمد و چون باد برفت
  2. شمارهٔ ۳۹۴رقیب از کوی آن دهقان پسر رفت
  3. شمارهٔ ۳۹۵شادم اگرچه خاطرم اندوهگین ازوست
  4. شمارهٔ ۳۹۶یار اگر زان رقیبان و گرزان من است
  5. شمارهٔ ۳۹۷پری رخان که سرم خاک راه ایشانست
  6. شمارهٔ ۳۹۸آنکه فرشته را ازو دست امید کوته است
  7. شمارهٔ ۳۹۹آنکس طلبد کعبه که بیگانه عشق است
  8. شمارهٔ ۴۰۰می خور که فکر عالم پر غم نباشدت
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.