پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۰

چشم دلم چو دیده از آن شمع روشن است

آنشوخ نور چشم و چراغ دل من است

ای سرو خوشخرام که از دیده میروی

جان میرود ز رفتن تو، این چه رفتن است

پیش توام خموش من بیزبان ولی

با یاد تست هر سر مویم که بر تن است

مجنون خار خار بیابان محنتم

این بخش ماست گر همه آفاق گلشن است

دل دم نزد از اینهمه پیکان تیر تو

دل نیست این که هست مرا کوه آهن است

دامان پاکش آینه دل جلا دهد

ما را صفای سینه از آن پاکدامن است

رحمی بحال اهلی دیوانه کی کنی؟

پیش تو آه سینه او دود گلخن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۲دینم ببرد آن بت و گوید که جان کجاست
  2. شمارهٔ ۳۹۳سرو من برق صفت آمد و چون باد برفت
  3. شمارهٔ ۳۹۴رقیب از کوی آن دهقان پسر رفت
  4. شمارهٔ ۳۹۵شادم اگرچه خاطرم اندوهگین ازوست
  5. شمارهٔ ۳۹۶یار اگر زان رقیبان و گرزان من است
  6. شمارهٔ ۳۹۷پری رخان که سرم خاک راه ایشانست
  7. شمارهٔ ۳۹۸آنکه فرشته را ازو دست امید کوته است
  8. شمارهٔ ۳۹۹آنکس طلبد کعبه که بیگانه عشق است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.