پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۶

در خیال وصل جفا پیشه من است

فکر محال بین که در اندیشه من است

ای آنکه سنگ جور بمستان خود زنی

قصدت شکستن دل چون شیشه من است

دشمن بسوزن مژه خار از دلش کشی

این خار خار در رگ و در ریشه من است

من آن سگم که شیر فلک رشک من برد

از آن شرف که کوی تو سر بیشه من است

ترسم که قصه لب شیرین چو کوهکن

بیخ مرا کند که زبان تیشه من است

اهلی مرا زعشق جوانان گزیر نیست

من پیر بت پرستم و این پیشه من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۸کس به خود دلبسته آن زلف چون زنجیر نیست
  2. شمارهٔ ۳۸۹درد می مرهم ریش دل بیمار غم است
  3. شمارهٔ ۳۹۰چشم دلم چو دیده از آن شمع روشن است
  4. شمارهٔ ۳۹۱شمع روی تو نه افروخته چشم من ازوست
  5. شمارهٔ ۳۹۲دینم ببرد آن بت و گوید که جان کجاست
  6. شمارهٔ ۳۹۳سرو من برق صفت آمد و چون باد برفت
  7. شمارهٔ ۳۹۴رقیب از کوی آن دهقان پسر رفت
  8. شمارهٔ ۳۹۵شادم اگرچه خاطرم اندوهگین ازوست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.