پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۸

کس به خود دلبسته آن زلف چون زنجیر نیست

پای‌بند کس به جز سر رشته تقدیر نیست

گر ز تیغش رخنه‌ای در جان نشد، تقصیر ماست

یک سر مو، باری از مژگان او تصیر نیست

تیر باران بلا از بس که آمد بر تنم

هر بن مویم که بینی، بی‌نشان تیر نیست

گفتم آخر کم ز تکبیری اگر عاشق‌کشی

گفت قتل پشه‌ای را حاجت تکبیر نیست

دل گرفت از عالمم چون مرغ برخواهم پرید

بیش از اینم طاقت این خانه دلگیر نیست

پند پیران سود می‌دارد جوانان را ولی

نوجوانان را سر و سودای پند پیر نیست

اهلی اندر دام غم تسلیم شو اندیشه چند

تا نگردی کشته در دام بلا تدبیر نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۰چشم دلم چو دیده از آن شمع روشن است
  2. شمارهٔ ۳۹۱شمع روی تو نه افروخته چشم من ازوست
  3. شمارهٔ ۳۹۲دینم ببرد آن بت و گوید که جان کجاست
  4. شمارهٔ ۳۹۳سرو من برق صفت آمد و چون باد برفت
  5. شمارهٔ ۳۹۴رقیب از کوی آن دهقان پسر رفت
  6. شمارهٔ ۳۹۵شادم اگرچه خاطرم اندوهگین ازوست
  7. شمارهٔ ۳۹۶یار اگر زان رقیبان و گرزان من است
  8. شمارهٔ ۳۹۷پری رخان که سرم خاک راه ایشانست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.