پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۹

تو را صد خوبی و بر هر یکی صد دیده حیرانت

مرا یک جان و می‌خواهم شوم صد بار قربانت

قیامت در صباح حشر باشد وه چه حال است این

که در هر صبح برخیزد قیامت از گریبانت

به خونخواهی عنانت را که گیرد آفتاب من

عجب گر روز محشر هم رسد دستی به دامانت

که باشم من که در سر باشدم سودای وصل تو

سگ کویم سری دارم فدای پای دربانت

بود شیرین‌تر از جان تلخی مرگم دم مردن

اگر پیش نظر باشد مرا لب‌های خندانت

سرم بادا فدای خاک پای شهسوار خود

مرا جانی بود آن هم فدای دردمندانت

به چشمت ای کمان‌ابرو نگه گر می‌کند آهو

به هر مو می‌خورد خاری ز ناوک‌های مژگانت

دل اهلی به نور عشق آبادان کن ای گردون

که خاک ره شمارد گنج‌های ملک ویرانت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۱عیش ما یک عشوه از چشم سیاه او بس است
  2. شمارهٔ ۳۸۲سجده بت گر کنم در نظرم روی تست
  3. شمارهٔ ۳۸۳مجاورم چو سگان بهر پارس در کویت
  4. شمارهٔ ۳۸۴چو خط به کشتنم آورد لعل خندانت
  5. شمارهٔ ۳۸۵تو باغ حسنی و صد عندلیب زار تراست
  6. شمارهٔ ۳۸۶در خیال وصل جفا پیشه من است
  7. شمارهٔ ۳۸۷گر نمیخواهی مرا، صید دل غمدیده چیست
  8. شمارهٔ ۳۸۸کس به خود دلبسته آن زلف چون زنجیر نیست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.