پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۹

چون کوهکن با بیستون گفتم توانم راز گفت

طاقت نبودش کوه هم حرفی که گفتم بازگفت

ز اول نظر در روی او دیدم هلاک خویشتن

انجام حال عاشقان هم از آغاز گفت

از غمزه غماز او رسوای عالم گشته ام

مسکین کسی کاحوال خود با مردم غماز گفت

چون سایه شد سرو سهی خاک ره آنسرو قد

کار از نیاز اینجا رود نتوان سخن از ناز گفت

گر رشته جان بگسلد اهلی منال از دست او

کین نکته در گوش دلم چنک حزین آواز گفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۱بی بخت و یارم مرا از مرگ چشم یاری است
  2. شمارهٔ ۳۷۲در عشق تو تا در غم خویشی ملامت است
  3. شمارهٔ ۳۷۳نه عاشق است که واله بر وی چون مه تست
  4. شمارهٔ ۳۷۴دید چشمم پای او بر خاک و خاک ره نگشت
  5. شمارهٔ ۳۷۵گر یار مرا میل من خسته بسی نیست
  6. شمارهٔ ۳۷۶عنان کار نه دردست مصلحت بین است
  7. شمارهٔ ۳۷۷اگر ز کین‌کشی‌ام غم ز خشم و کینم نیست
  8. شمارهٔ ۳۷۸خواب مرگم باد اگر دور از تو خوابم آرزوست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.