پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۵

سرمه ره دردیده زان دارد که خاک پای اوست

هرکه را باشد ادب درچشم مردم جای اوست

شاخ گل را با چنان حسنی که از گل حاصل است

داغ حسرت بر دلش از قامت رعنای اوست

زان گنهکاری که با قدش بدعوی سروخاست

سایه بر خاک خجالت دایم از بالای اوست

آن بهشت حسن کز خوبی قیامت میکند

چون توان گفتن که در عالم کسی همتای اوست

چشم مست او بشوخی گرچه خونم می خورد

در درونم دل کباب از آتش سودای اوست

بی جمال او چه کار آید گلستان جهان

کاین چمن چشم و چراغش نرگس شهلای اوست

آنکه همچون نخل گل سرتاقدم خوبی بود

گر کشد اهلی بغم آنهم ز خوبیهای اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۷ای لعبتی که مثل تو کس در زمانه نیست
  2. شمارهٔ ۳۰۸در زیر زلف روی تو چون گل شکفته است
  3. شمارهٔ ۳۰۹زاهد بره کعبه رود کاین ره دین است
  4. شمارهٔ ۳۱۰ای که می‌پرسی که با دل هم‌سخن در خانه کیست
  5. شمارهٔ ۳۱۱عندلیب از حسن گل افروختن داند که چیست
  6. شمارهٔ ۳۱۲خوشا کسی که به کوی تو بخت همدم اوست
  7. شمارهٔ ۳۱۳با یکدم وصلت غم عالم نتوان گفت
  8. شمارهٔ ۳۱۴عتاب و ناز تو با من ز غایت خوبی است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.