پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۱

عندلیب از حسن گل افروختن داند که چیست

هرکه با شمعی در افتد سوختن داند که چیست

او که صبر آموزدم روزی اگر عاشق شود

تلخی عاشق بصبر آموختن داند که چیست

هرکه همچون غنچه بشکافد دل پر حسرتش

از تو حسرت در درون اندوختن داند که چیست

پیر کنعانی که چشم از روی یوسف دوخته است

دیده از روی جوانان دوختن دارند که چیست

برق غیرت شمع را اهلی پی پروانه سوخت

کآتش از داغ ستم افروختن داند که چیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۳با یکدم وصلت غم عالم نتوان گفت
  2. شمارهٔ ۳۱۴عتاب و ناز تو با من ز غایت خوبی است
  3. شمارهٔ ۳۱۵کسی که حق حریفان مهربان نشناخت
  4. شمارهٔ ۳۱۶گر به کوثر نظر ز نیکو عملی است
  5. شمارهٔ ۳۱۷هرگز بوفا چشم خوشت جانب من نیست
  6. شمارهٔ ۳۱۸هوا خوش است و مرا بی رخ تو دل خوش نیست
  7. شمارهٔ ۳۱۹لعل جانبخشش که آرام دل شیدا ازوست
  8. شمارهٔ ۳۲۰سرو بر خاک ره از رشک قد یار نشست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.