پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۷

هرگز بوفا چشم خوشت جانب من نیست

میلت بمن سوخته یک چشم زدن نیست

در معرکه عشق تو هرکس که شهید است

مردست و بر او حاجت چادر ز کفن نیست

در خون جگر گردم و گلگشت من اینست

مرغ دل ما را هوس گشت چمن نیست

ایخواجه ترا گفت و شنید از پی دنیاست

من بنده عشقم بتوام هیچ سخن نیست

اهلی، اگر از شرم و حیا پرسی از آن شوخ

در غنچه سخن هست و در آن غنچه دهن نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۹لعل جانبخشش که آرام دل شیدا ازوست
  2. شمارهٔ ۳۲۰سرو بر خاک ره از رشک قد یار نشست
  3. شمارهٔ ۳۲۱گر تن شکسته دوا جز هلاک نیست
  4. شمارهٔ ۳۲۲ساقیا بی لب لعلت می ناب اینهمه نیست
  5. شمارهٔ ۳۲۳نه که در کوی تو جز من دگری گمره نیست
  6. شمارهٔ ۳۲۴گردون که کین اهل نظر در نهاد اوست
  7. شمارهٔ ۳۲۵گر کشد خصم بزور از کف من دامن دوست
  8. شمارهٔ ۳۲۶یافت از یوسف پدر بویی اگر رویش نیافت
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.