پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۶

یافت از یوسف پدر بویی اگر رویش نیافت

یوسف من آنچنان گمشد که کس بویش نیافت

خاک شو گر مهر ازو داری کز آن خورشید رخ

هرکه خاک ره نشد یکذره ره سویش نیافت

کشته او از محبت تا کسی چون من نشد

معجز عیسی ز سحر چشم جادویش نیافت

جان شیرینم فدایش کرد و هرگر جان من

یک نظر بی زهر چشم از تلخی خویش نیافت

عمر اهلی گرچه در پای سگانش صرف شد

مردمی در هیچکس غیر از سگ کویش نیافت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۸بازم ز هر طرف مه رخساره کسی است
  2. شمارهٔ ۳۲۹از بسکه جان به تشنه لبی درد کرده است
  3. شمارهٔ ۳۳۰جمال شمع چو خورشید عالم افروزست
  4. شمارهٔ ۳۳۱مگو که ماه رخ او ز گلرخان بگذشت
  5. شمارهٔ ۳۳۲آن شمع گلرخان که رخش لاله زار ماست
  6. شمارهٔ ۳۳۳بی شمع رخت هیچ صفا در دل ما نیست
  7. شمارهٔ ۳۳۴کشتهٔ تیرت که ازوی استخوان‌ها مانده است
  8. شمارهٔ ۳۳۵هیچت ز خون ما غم روز جواب نیست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.