پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۸

بازم ز هر طرف مه رخساره کسی است

دل با کسی و دیده بنظاره کسی است

آسوده گشتم از همه عالم ولی دلم

آواره است و هر نفس آواره کسی است

آهسته رو که در ره خوبان بخاک و خون

مرغی که میطپد دل بیچاره کسی است

هرکس وسیله اجلش حالتی بود

مارا وسیله غمزه خونخواره کسی است

اهلی بگو بخواجه که ما کیمیاگریم

ما را چه احتیاج بمس پاره کسی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۰جمال شمع چو خورشید عالم افروزست
  2. شمارهٔ ۳۳۱مگو که ماه رخ او ز گلرخان بگذشت
  3. شمارهٔ ۳۳۲آن شمع گلرخان که رخش لاله زار ماست
  4. شمارهٔ ۳۳۳بی شمع رخت هیچ صفا در دل ما نیست
  5. شمارهٔ ۳۳۴کشتهٔ تیرت که ازوی استخوان‌ها مانده است
  6. شمارهٔ ۳۳۵هیچت ز خون ما غم روز جواب نیست
  7. شمارهٔ ۳۳۶دل که خونم خورد ای حور نه پنداری ازوست
  8. شمارهٔ ۳۳۷همه راست میل خالی که بر آن رخ جمیلست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.