پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۹

از بسکه جان به تشنه لبی درد کرده است

آب حیات بر دل من سرد کرده است

امروز یافتم که چه درد از میان خلق

مجنون و شان گمشده را فرد کرده است

گیرم که نیست ناله ام از غم نه عاقبت

دردی است در دلم که رخم زرد کرده است

فریاد از آن غزاله مشکین که بوی او

ماراچو باد صبح جهانگرد کرده است

اهلی بکنج صومعه سلطان وقت بود

عشقش گدای میکده پرورد کرده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۱مگو که ماه رخ او ز گلرخان بگذشت
  2. شمارهٔ ۳۳۲آن شمع گلرخان که رخش لاله زار ماست
  3. شمارهٔ ۳۳۳بی شمع رخت هیچ صفا در دل ما نیست
  4. شمارهٔ ۳۳۴کشتهٔ تیرت که ازوی استخوان‌ها مانده است
  5. شمارهٔ ۳۳۵هیچت ز خون ما غم روز جواب نیست
  6. شمارهٔ ۳۳۶دل که خونم خورد ای حور نه پنداری ازوست
  7. شمارهٔ ۳۳۷همه راست میل خالی که بر آن رخ جمیلست
  8. شمارهٔ ۳۳۸در سوختنم آنکه بر افروختن آموخت
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.