پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۷

همه راست میل خالی که بر آن رخ جمیلست

چه رسد بما ازین خوان عدسی و صد خلیل است

به بهشت و سلسبیلم چه دهی تو وعده، مارا

تو بهشت حسنی و می زکف تو سلسبیل است

پی دفع چشم زخمت نبود به نیل حاجت

که بمصر حسن رویت خط سبز به زنیل است

سرم ار ربود تیغت بقیامتت نگیرم

که بشرع عشقبازی سر و خون ما سبیل است

نشنیده یی که مجنون بقبیله تیغ چون زد

بمحبتت که اهلی بوفا از آن قبیل است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۹گفتی چمن بوقت گل ای همنفس خوش است
  2. شمارهٔ ۳۴۰مریز بی گنهم خون که جست و جویی
  3. شمارهٔ ۳۴۱کدام زخم که بر من ز دلستانی نیست
  4. شمارهٔ ۳۴۲عیسی دم ما همدم اگر نیست غمی نیست
  5. شمارهٔ ۳۴۳آتشی دردل من شمع رخت درزده است
  6. شمارهٔ ۳۴۴هزار سال سفر از وجود تا عدم است
  7. شمارهٔ ۳۴۵ساقی، جهان سرشک حریفان گرفته است
  8. شمارهٔ ۳۴۶در ره عشق از خضر هم زندگی واماندگی است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.