پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۳

آتشی دردل من شمع رخت درزده است

که بهر مو زتنم درد دلی سر زده است

از پریشانیم ایشوخ چه پرسی که فراق

همچو رلف تو مرا کار بهم بر زده است

نامه شوق تو هر مرغ که آورده بمن

پای در خون دلم همچو کبوتر زده است

نفس باد صبا تا خبری از تو رساند

هر نفس در دل من آتش دیگر زده است

یک نفس سایه فکن بر سرم ای فر همای

کز هوای تو بسی مرغ دلم پر زده است

زر رخساره اهلی برواج است ز عشق

خاصه کز مهر و وفا سکه بر آن زر زده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۵ساقی، جهان سرشک حریفان گرفته است
  2. شمارهٔ ۳۴۶در ره عشق از خضر هم زندگی واماندگی است
  3. شمارهٔ ۳۴۷تن عاشق همای لامکان است
  4. شمارهٔ ۳۴۸بحق شام وصال و بعهد روز نخست
  5. شمارهٔ ۳۴۹نوبهار آمد چو گل رخها ز می خواهد شکفت
  6. شمارهٔ ۳۵۰مرا ز عشق نه عقل و نه دین دنیایی است
  7. شمارهٔ ۳۵۱جان من در دوستی نامهربان می‌بینمت
  8. شمارهٔ ۳۵۲آن سرو ناز کز چمن جان دمیده است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.